العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
27
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
شش خصلت از تو بپرسيم و اگر بما گزارش دادى ايمان آريم و باور داريم و گر نه دروغ شماريم و انكار كنيم ، على عليه السّلام فرمود : بپرسيد براى فهميدن نه براى آزار دادن ، گفتند بگو بما كه چه گويد اسب در شيهه خود و خر در عرعرش و درّاج در بانگش و قنبره در سوتش و خروس در آوازش و قورباغه در قرقرش ؟ على عليه السّلام فرمود : چون دو گروه بهم برخورند ، و مردان شمشير بهم كشند اسب سر برآورد و گويد : سبحان الملك القدوس ، خر در بنگش گويد : بار خدايا گمركچيان را لعنت كن و خروس در خواندن سحرهايش گويد : خدا را ياد كنيد اى بىخبران ، قورباغه در قروقرش گويد : سبحان المعبود في لجج البحار ، منزهست خدا كه در تك درياها پرستيده شود ، درّاج گويد : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى و قنبره در سوتش گويد ، بار خدايا لعن كن دشمنان آل محمّد را صلى اللَّه عليه و إله گويد : گفتند : ايمان آورديم و باور كرديم در روى زمين از تو داناترى نيست . فرمود : بشما افاده نكنم ؟ گفتند : چرا يا امير المؤمنين ، فرمود : راستى براى اسب در هر روز سه دعوت برآورده است : در آغاز روزش گويد : بار خدايا روزى آقايم را فراوان كن ، ميان روز گويد : بار خدايا مرا نزد آقايم از خاندانش و مالش دوستتر ساز ، و در پايان روز گويد : بار خدايا به آقاى من بر پشت من شهادت روزى كن 13 - در اختصاص - 294 - : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه يكى از انصار شتر آبكشى داشت و چون سالخورده شد يكى از خاندانش گفت : كاش آن را نحر ميكرديد و آن شتر نزد رسول خدا آمد و بنگ ميكرد ، رسول خدا صاحبش را خواست و فرمود : اين شتر پندارد از جوانى تا كنون بشما خدمت كرده و اكنون كه پير شده ميخواهيد بكشيدش گفت راست گفته فرمود : او را نكشيد وانهيد . 14 - و از همان : بسندش از ابى خالد كه با امام چهارم به مكه بيرون شدم و چون بابواء رسيديم بر مركب خود سوار بود و من پياده ميرفتم و برمه گوسفندى رسيد و ناگاه يك ميش كه از رمه پس مانده بود به سختى بع بع ميكرد و ماده برهاى